تبليغاتX
آرمان

آرمـــــــــــــــــــان

دفتر یادداشتهای ِ یک آرمان

یکشنبه 26 اسفند1386
خواستم بنویسم:
ایده‌آل َم را برای ِ حفظ دهان ِ این مملکت و ملت {همان «خودم»} کنار گذاشتم، جواب نداد؛ حالا ایده‌آٔل َم که به فنا رفت، خدایا خود َت حفظ کن دهان ِ این مملکت را!.
منصرف شدم.

خواستم بنویسم:
من رأی می‌دهم... تو رأی می‌دهی... هیچی دیگه!؛ «ما»یی وجود ندارد...، تو می‌بری و من می‌بازم.
باز هم منصرف شدم.

خواستم بنویسم:
رأی‌گیری یعنی همین. اعتراض کردن معنایی ندارد.
دیدم این‌طوری نمی‌شود.

خواستم بنویسم:
در بلند مدت چیزی عوض نمی‌شود.
این هم نشد.

خواستم بنویسم:
در جامعه‌ای که تضاد زیاد است و آگاهی کم، دموکراسی می‌شود شاشیدن ِ یک گروه بر سر ِ گروه دیگر.
باز هم نشد.

خواستم نقل ِ قول کنم:
"«حکومت مردم بر مردم» تهی از معناست، این همواره دولت‌ها هستند که حکومت می‌کنند."
این یکی هم حال نداد.

خواستم بنویسم:
مگه بِ ت نگفته بودم، بی تو روزگار ِ من‌‌ن‌ن‌ تیره و تار ه‌ ِه ِ‌‌‌ه ِ ... بگو گفتم یا نگفتم؟ ... پس چرا رأأأأی ندادی!؟ {فکر کنم دیگه همه‌تون حاج محسـن آقای ِ چـاووشی رو می‌شناسید؟}
دیدم نُچ! باز هم نشد.

با خودم گفتم:
باید صبور بود، باید به فکر اقتصاد، فرهنگ و آگاهی عمومی بود؛ مهم این بود که ما تلاش خودمان را کردیم. ما شکست نخورده‌ایم!
این یکی دیگر خیلی ضد حال بود.

خلاصه دیدم این چیز‌ها جواب نمی‌دهد.

بده اون سیگارو...
راستی، آتیش داری؟
 +  نوشته شده در ساعت 15:29  توسط آرمان  |  لینک‌ دائم |  برچسب: داد و قال
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

شنبه 4 اسفند1386
دنیای ِ سیاست همان جایی است که در آن، گزارش ِ آقای ِ البرادعی را مقامات و سیاست‌مداران ِ ایرانی سند حقانیت ایران و پیروزی ِ قاطع ایران در نبرد هسته‌ای می‌دانند و مقامات آمریکایی آن را استدلال بسیار محکمی برای ِ اعمال تحریم‌های ِ جدید.
پیام تبریک آقای ِ رییس جمهور را در پرزیدنت‌.‌آی‌آر بخوانید. و این
 +  نوشته شده در ساعت 23:17  توسط آرمان  |  لینک‌ دائم |  برچسب: داد و قال
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

سه شنبه 16 بهمن1386
از آن‌جایی که بسیاری از دوستان پارسال اپلای کرده‌اند، عرصه‌ی ِ «غرزدن‌های ِ اپلایی» خالی است و من بر خود وظیفه می‌دانم در مقام ِ یک اپلیکنت ِ بدبخت با تناوب ِ بیشتری غر بزنم؛ پس از «عواقب ِ کامپیوتری» ِ اپلای کردن برایتان بگویم:
۱- دسک‌تاپ‌ ِ کامپیوتر‌تان پر می‌شود! پس از کامپیوترهای ِ با مونیتور ِ واید بهره بجویید.
۲- ممکن است «وسواس‌های ِ اپلایی» به نگهداری ِ فایل‌های ِ کامپیوتری هم کشیده شود، تا آنجا که مثل من، بعد از کپی و پیست کردن ِ یک فایل، Ctrl + S بزنید!
۳- تعداد دفعاتی که در روز ای‌میل ِ تان را چک می‌کنید، با نزدیک شدن ِ زمان ِ اعلام ِ نتایج ِ اپلای به بی‌نهایت میل می‌کند.
۴- به شدت نسبت به لحن ِ سایت‌‌های ِ اینترنتی حساس می‌شوید. در تناوب ِ بعدی مفصل‌تر خواهم نوشت چطور و چگونه!
۵- به "خــُفونــَت  ِ" (از ریشه‌ی ِ خفن!) FAQ ها در سایت‌های ِ اینترنتی پی‌می‌برید! شاید هم به حماقت طراحان ِ سایت، که چیزی مثل ِ deadline یا نحوه‌ی ِ اپلای را آنجا گذاشته‌اند(البته گاهی آنجا هم یافت نمی‌شوند!). حاصل ِ این‌ حماقت می‌شود اینکه: اگر ابله‌ای قبل از تو، "بــُله"* تو را نزده باشد، برای ِ مدتی، سرگردان و "مبلوه"، به حالت ِ تعلیق درمی‌آیی! به مرور ِ زمان احساس می‌کنید که کل ِ سایت‌های ِ اینترنتی FAQ-Based است!
۶- آخرین عاقبت هم، همین نوشته است! غرزدن‌های‌ ِتان انتقال به آبی می‌شود! حرف‌های ِ به‌درد‌بخور  ِتان انتقال به سرخ!
*:(Bolh) اگر به معانی ِ وا‌ژه‌هایی که از ریشه‌ی ِ «ابله» ساخته می‌شوند نیاز دارید، به مانی مراجعه کنید. "بله زدن"، "مبلوه(Mablouh) شدن"، "بلیهی(Balihi)"، "بلیه(Balih)"، "بلاهت" {این یکی را گویا اولین بار علی شریعتی جـِنـــِ‌ر  ِ یت کرده!} ... همه‌ی ِ واژگان ِ من! خیلی دوست‌ِتان دارم! این روز‌ها خیلی به‌درد می‌خورید! بد جووور!
پی‌نوشت ِ بی‌ربط: خرابم. فکر نکنی از همان اول خراب بودم؛ نه!. تو که یاد َت هست، قبل‌َن ها "پسر ِ خوبی" بودم. خراب َم کردند. شکایت می‌کنم از دست‌ ِشان. سوسک‌تان می‌کنم نامرد‌هاااااااااا!
 +  نوشته شده در ساعت 15:37  توسط آرمان  |  لینک‌ دائم |  برچسب: داد و قال
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

سه شنبه 10 مهر1386
چند وقت پیش سری به آدرس بوک ِ گوشی ِ موبایل ام زدم؛ احساس عجیبی بود؛ بیش از 20 تا مدخل رو که مربوط به دوستان ِ "نخبه" ی ِ فراری" بود پاک کردم. راستی خبر ندارم ازشون! چی کارها می کنید!؟ حسابی فرهنگ ایرانی رو ترویج دادید؟ خلاصه تا من می آم ردیف ِش کنید؛ حوصله ندارم پشت چراغ قرمز وایستم آ !
پ.ن: ببخشید ! این پل عابر ِ جلوی ِ دانشگاه رو برداشتند. هر روز صبح مجبورم از میان یک سری گاو و گوسفند که سوار بر ماشین با سرعت به سوی "کار" هاشون می تازند عبور کنم!
پ.ن2: باز هم ببخشید! دیشب صدای بلند گوی ِ همسایه ها که در حال ِ تزکیه ی ِ نفس و رسیدن به عرش بودند اجازه نداد بخوابم!
 +  نوشته شده در ساعت 16:10  توسط آرمان  |  لینک‌ دائم |  برچسب: داد و قال
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

چهارشنبه 28 شهریور1386
می دونی چی بیش از همه عذاب آور ِ؟ این تمرین های ِ speaking ِ تافل :

What is your favorite food? Use REASONS and DETAILS to support your response !

اگر بهم بگن تاثیر ِ جرم مشتری رو روی ِ زادوولد موش های ِ فاضلاب بگم حرفهای ِ بیشتری برای ِ گفتن دارم!

p.s: so, what would you prefer? banana or cucumber? use specific reasons and details to support your idea! ;)
 +  نوشته شده در ساعت 22:15  توسط آرمان  |  لینک‌ دائم |  برچسب: داد و قال
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

سه شنبه 20 شهریور1386
اگر اشتباه نکنم 5 ترم است که سیستم ِ ثبت ِ نام ِ دانشگاه به اصطلاح اینترنتی شده است ! و در تمامی ِ این 5 ترم استاد راهنمای ِ من فراموش کرده اند که اجازه ِ ثبت نام را برای ِ من باز کنند! و همیشه مجبور بودم سراغ معاون آموزشی بروم. استاد راهنمای ِ الهام روش ِ بهتری برای ِ رفع مشکل سراغ دارد. تمامی ِ این ترم ها دانشجو هایش چه کسانی که مشورت کرده اند و چه آنهایی که نکرده اند اجازه ی ِ ثبت نام داشته اند.
 +  نوشته شده در ساعت 21:16  توسط آرمان  |  لینک‌ دائم |  برچسب: داد و قال
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

پنجشنبه 8 شهریور1386
من به تمامی ِ شرکت های ِ بیمه توصیه می کنم نوع ِ جدیدی ِ از خدمات ِ بیمه با عنوان "بیمه ی ِ بیل گیتس" ارائه کنند، که در آن خسارات ِ احتمالی که در پی ِ استفاده از نرم افزار های ِ شرکت ِ مایکروسافت رخ می دهد، پیش بینی و پرداخت شود. مطمئن َن مورد ِ استقبال ِ عمومی قرار خواهد گرفت !.
 +  نوشته شده در ساعت 17:21  توسط آرمان  |  لینک‌ دائم |  برچسب: داد و قال
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

این نوشته ی ِ نیما بهانه ای شد، - و یا نمکی شد بر زخم ِ رو به فراموشی - که من رو واداشت به نوشتن ِ این چند سطر ِ پر از خشم و ناراحتی از خودم و از "هم کشوری" هایم.
من چندان با ادبیات ِ ایران و جهان آشنایی ندارم و چیزی بیش از کتاب ِ تاریخ دبیرستان از پیشینه ی ِ کشور ایران نمی دانم. پس از همه ی ِ دوستانم که شاید این نوشته را بخوانند مصرانه خواهشمندم اگر چیزی نابجا و نادرست به خاطر دانش کم ِ من لابلای ِ این سطور لغزیده است تصحیح کنند.
صحبت از "فرهنگ کهن و غنی ما" چیزی است که این روز ها بر زبان ِ خیلی از مسئولین جاری ست. باز گرداندن ِ مفاهیم و مظاهر ِ فرهنگ ِ قدیمی و "عمیق" ایران به سیاستی در مدیریت کشور بدل شده است که صحبت از پوشش ِ سنتی مان تا نوشته های ِ ابن سینا و خیام را شامل می شود. چیزی که تا حدودی جنبه های ِ ملی دارد ولی به خوبی می توان ِ بوی ِ مشمئز کننده ی ِ افکار ِ محافظه کارانه را در پشت آن احساس کرد. خوب تا به اینجا مشکلی نیست، زیرا که چندان انتظاری از دولت ِ جدید نمی رفت. ولی گاهی حرفهایی از همین جنس را از زبان ِ دوستان و آشنایانم می شنوم و بگذریم از اینکه داغ دلم تازه می شود بیشتر به خودم و اطلاعات ِ نحیف ام از فرهنگ و تاریخ و ادبیات ِ ایران شک می کنم.
وقتی صحبت از این فرهنگ غنی و کهن می شود پس احتمالا این "گنج" در جایی وجود دارد. من چند حالت بیشتر را نمی توانم متصور شوم. یا سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است؛ یا در جایی مکتوب است و یا فرقه و تشکل ِ - احتمالا سری - مفاهیم آن را از بر دارد ! خوب تا جایی که شعور من قد می دهد اگر در جامعه و میان مردم است باید تا حدودی پویایی از خود نشان دهد و فرهنگ جامعه ی ِ ما را تحت تاثیر قرار دهد. چیزی که دست کم من از وقتی به تهران آمده ام ندیده ام یا حتی نشنیده ام. حالت دیگر این است که کثافت ها و گند آبی که به تمام و کمال در تن ِ این پیر مرد کهن - فرهنگ قدیمی امان - رسوخ کرده و تا استخوان های ِ پوکش فرو رفته است را کتمان و انکار کنیم که من موقت َن با شناختی که از خواننده های ِ احتمالی ِ این نوشته دارم این فرض را کنار می گذارم. حالت سوم هم به نظرم خیلی بعید می آید پس به فرض که آن هم نباشد. در حالت دوم چندان حرفی برای ِ گفتن ندارم زیرا هیچ وقت سعی نکرده ام کتابی در این مورد بخوانم. ولی درد ِاین کارد ِ تقریب َن به استخوان رسیده دیگر قابل ِ تحمل نیست و از همه ی ِ دوستان ای که این نوشته را می خوانند عاجزانه تقاضا می کنم هر منبع و ماخذ ای که سراغ دارند با من به اشتراک بگذارند. اگر کتابی-شاید هم لوح ِ فشرده ای- سراغ دارید که این "کتیبه" و یا کلید ِ نجات ِ ما از این باتلاق را در خود دارد همه با اشتیاق خواهند خواند.
چیزی که مرا بسیار آزار می دهد؛ همین تصور ِ گنج گونه در مورد ِ داشته های ِ فرهنگی ِمان است. افرادی تصور می کنند که کافی است این گنج را استخراج کنیم و بعد در اختیار ِ نه فقط مردم ِ خود، بلکه تمام ِ جهانیان قرار دهیم. به نظر ِ من تنها گنجی که در این مرز و بوم نهفته است که عمل َن - بی اختیار - مجبوریم به همه ی ِ جهان عرضه کنیم، منابع ِ انرژی است. من خیلی خوشحال می شوم که سر رشته ای از این فرهنگ ِ کهن داشته باشم تا در میان ِ دوستان ِ خارجی ِ احتمالی ام حرفی برای ِ گفتن یا دفاع از خود داشته باشم. دوست دارم بدانم این پیر مرد ِ آموزگار که "چیز های ِ زیادی دارد که به همه ی ِ جهانیان بیاموزد" کجاست؟ قول می دهم هرگز نپرسم: پس تا به حال کجا بودی؟
معاون ِ علمی ِ رئیس جمهور تاکید کردند که فرار ِ مغز ها عبارت درستی نیست؛ اینها نماینده های ِ گسترش ِ فرهنگ ِ عمیق ِ ایرانی اند ! داشتم با خودم فکر می کردم نماینده ی ِ آموزش ِ کدامیک باشم ؟ راننده ی ِ ایرانی یا فروشنده ی ِ ایرانی!؟ گاهی ِ احساس می کنم غرور کاذب به "داشته های ِ کهن" - که سالها باعث عقب ماندگی مان و در عین حال روی گرداندن از پیشرفت های ِ اروپا و غرب بوده- همه امان را آلوده کرده است. به من بگویید داشته هایی که قبلا می گویند داشته ام و اکنون ندارم را در زبان انگلیسی با چه لغت ای به دوستانم بفهمانم؟ دقیقَ ن بگویید ما چه چیزی داریم که به جهانیان عرضه کنیم؟ ماشین تولید ِ تیتر ِ روزنامه؟
من از بکار بردن ِ "عمق" در عبارت ِ فرهنگ ِ عمیق" تنها یاد ِعمق ِ چاهی که در آن گرفتاریم می افتم. من نه از پیشرفت های ِ اخیری که در کشور مشاهده شده چشم می پوشم و نه ناامیدی به دلم راه می دهم؛ تنها می خواهم بدانم این عبارت ِ " فرهنگ ِ کهن و قدیمی" را چرا این قدر به هم تعارف می کنیم. بی تعارف کیلویی تا 100000 تومان خریدارم ! باور کنید موقع نوشتن ِ این جملات ذره ای خنده یا نیش خند ناشی از به تمسخر گرفتن در چهره ام نیست اگر حرف ِ نیش داری می زنم خودم بیشتر درد می کشم. ای کاش جای ِ من بودید و برخورد ِ مسئولین حراست را با میهمان های ِ خارجی ِ مان در المپیاد ِ فیزیک می دیدید. نه ای کاش هرگز مهملاتی که در روزنامه ی ِ المپیاد چاپ می شد را نبینید. نه باید جای ِ من می بودید تا موقع ِ پخش ِ فیلم ِ معرفی ِ ایران و "فرهنگ ِ عمیق َش" به هفتاد و چندی کشور- که در آن ایران را کشور ِ پر از ساینتیست معرفی می کرد و بعد ابوریحان و خیام و ابن ِ سینا را نشان می داد- عرق ِ سرد ِ روی ِ پیشانیتان از خجالت در پوستتان فرو می رفت ! خدا خدا می کردم که نگوید پروفسور حسابی نظریه ای داشت که بغایت عمیق تر از نظریه ی ِ نسبیت ِ انیشتین بود ولی کسی در آن سطح فکری نبود که وی را درک کند- چیزی که روی ِ کتیبه ای در دانشگاه تهران نوشته شده است. تا مدتی حتی به لحاظ ِ علمی هم باورمان نمی شد که عقب مانده ایم حال که آن را قبول کرده ایم، دو دستی فرهنگ و تمدن ِ 2000 سال پیشمان را چسبیده ایم.
من تصور ام از تاریخ و پیشرفت بشری بنایی است که هر قومی در گوشه ای از کره ی ِ خاکی بنا می نهد و در هر لحظه از تاریخ به ارتفاع و زیبایی ِ لحظه ای َش می توان بالید نه اینکه به اطرافیانمان زبان در بیاوریم که دلتان بسوزد مال ِ ما 2000 سال پیش از مال ِ شما بسی بزرگ تر و زیبا تر بود- بماند که همان هم برداشت شخصی ِ خودمان است، نه همسایه هایی که هیچ گاه از وجود ِ امپراطوری ِ ایران در امان نبوده اند. آری ما در سپیده دم ِ تاریخ ، تمدن را بنا نهادیم؛ ولی ثابت می شود که بلخره این افتخار باید نصیب ِ کسی می شد!.
پ.ن1: اگر ادامه دهم این حرفها تمامی ندارد. تکرار ِ دردهای ِ همیشگی است. من فقط به دنبال ِ "آموزه های ِ فرهنگی ِ عمیق" یا نمی دانم "فرهنگ ِ عمیق ِ آموزنده" یا "عمق ِ آموزه های ِ فرهنگی" می گردم. شما را به خدا خسیس بازی در نیاورید به من هم یاد بدهید !
پ.ن2: من به خاطر اشتباهی دیروز َم -اگر امروز تاثیری در زندگی ام ندارد- خودم را سرزنش نمی کنم و اجاره نمی دهم کسی بر پایه ی ِ آن در مورد ِ من قضاوت کند. به همین شکل به داشته های ِ دیروز ام اگر امروز نتیجه ای در بر ندارد افتخار کردن حاصلی ندارد. پس نه خودم را به خاطر رفتار ِ نا شایست ِ پدرانم مقصر می کنم و نه به خودم حق میدهم به چیزی که آنها داشته اند و اکنون نمی دانم کجاست افتخار کنم یا امیدوار باشم.
 +  نوشته شده در ساعت 11:24  توسط آرمان  |  لینک‌ دائم |  برچسب: داد و قال
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

جمعه 8 دی1385
من چند وقتی ِ دچار مشکلات شدیدی شدم، موقع خوندن کتابهای فیزیک دود از کللم بلند می شه و صرفن به این امید دست از خوندنش بر نمیدارم که در آینده بتونم با مشکلاتی که بهشون بر می خورم کنار بیام و راه حل یا حد اقل توجیهی براشون پیدا کنم. چند ترمی ِ که تعداد درسهای ریاضیم بیشتر از فیزیک ِ و به قول دوستان ذهنم خراب شده! ولی نمی تونم این حرف رو قبول کنم؛ هممون قبول داریم که فیزیک بین علوم طبیعی دقیق ترین توصیف رو از طبیعت ارائه می ده و ساختار اصول موضوعه ای شبیه ریاضیات داره و این ارتباط تنگاتنگ ِش با ریاضیات اون رو چنین دقیق جلوه می ده. همه ی مشکل از اینجا شروع میشه که فیزیک دون ها ریاضیاتی که ازش استفاده می کنند بعضی موقع ها اصلن ریاضیات نیست. موضوع به نظرم خیلی ساده ست؛ یک فرایند اثبات ریاضی یک زنجیره ی کاملا سری و پشت سر هم ِ و کافی کوچکترین جایی از اثبات بلنگه تا اثبات نا معتبر باشه حالا فرقی نمی کنه که اونجا کجا باشه. حالا تصور کنید که یه جایی از یک محاسبه که به نتیجه و اثباتی قرار ِ بی انجامه یه دفعه یه جایی اون وسط به جای 2 تو سطر بعدی نوشته باشه 3 ! به نظر من هیچ فرقی نداره که این 3 ، 3 باشه یا 2.1 یا 2.000001 به هر حال یک اشتباه ِ و فرقی نمی کنه کجای اثباتمون به درد بخوره چه به عنوان لم مهمی در اثبات چه به عنوان یک محاسبه ی ساده و جزئی؛ به هر حال اثبات نا معتبر ِ.( اصلن بحث تقریب نیست شاید مثالم خوب نبود). خوب حالا داریم تو کوانتوم مکانیک یه انتگرالی رو حساب می کنیم که مطلقن همگرا نیست ، و اتفاقن به این موضوع هم آگاهیم(از اون مواردی نیست که خوش شانس باشیم و محاسبه ی نهاییمون تکینگی عجیب نداشته باشه!) به راحتی یه جمله ی نمایی با یه پارامتر آزاد کنارش اضافه می کنیم انتگرال رو می گیریم و بعد پارامتر رو به صفر میل میدیم به همین راحتی ! ریاضی دون های احمق هم برن بمیرن که تا حالا نمی تونستند این انتگرال رو بگیرند! من حرفم اینه که اینجا دیگه اصلا ریاضیات نیست یک مشت محاسبه و بازی با اشکال ریاضی ِ که صرفن جواب مورد نظرمون رو می ده. مثال خیلی قشنگی رو از این محاسبات نادرست که اتفاقن جواب درست میده استاد درس آنالیز تابعی م به نقل از ریاضی دان بزرگی میزد(اشتباه نکنم آرتین بود) :می خواهیم معکوس عملگر ِ I-T رو حساب کنیم، خیلی ساده است خوب میشه

(I-T)^-1=1/I-T=1+T+T^2+T^3+...

خوشبختانه و یا بدبختانه این جواب برای T های خاصی درسته ولی مطلقن این باعث نمیشه که تصور کنیم محاسبه مون درست بوده. این صرفن یک تصادف ِ و اتفاقن هیچ بنیه و اساسی هم نداره. من چند وقتی ِ که احساس می کنم برخورد فیزیک دونها با ریاضیات چنین چیزی ِ ؛ خوب راستش اگر به فیزیک به عنوان ابزاری برای محاسبه و پیشبینی ِ نتایج آزمایشگاهی نگاه کنیم احتمالن چیز بدی نیست(و البته یه جایی گیر می افته) ولی اگر ادعا کنیم که به درکی از رفتار طبیعت با چارچوب های ریاضیاتی رسیدیم من فکر می کنم سخت در اشتباه ایم. شاید هنوز هم احساس من براتون خوب روشن نیست چون بنظرتون خوب این که یه محاسبه ی ساده است و ایرادی نداره. فرق من و شما اینجاست که به نظر من هر اشتباهی در هر جایی باعث میشه اعتبار جواب زیر سوال بره ولی خیلی از کسانی که با فیزیک سروکله می زنند چنین تصوری ندارند و خودشون می گن خیلی سخت گیر نیستند!. البته این موضوع رو من بین مباحث فیزیک ای که بلدم فقط تو کوانتوم مکانیک دیدم که به نظرم خیلی بی در و پیکره. مثلن ریاضیات ِ نسبیت خاص و چارچوب اصول موضوعیش واقعن به نظرم ستودنی ِ و مایه ی افتخار فیزیک دونهاست.یا به عنوان مثال چند ساله سر کلاسهای کوانتوم به خورد ما میدن که ویژه بردارهای عملگر های ِ هرمیتی کل فضا رو می سازند. این ترم من درس آنالیز تابعی داشتم که موضوع بحثش دقیقن همین مطالب ِ؛ به پیر به پیغمبر چنین چیزی درست نیست ، من یکی که چندین کتاب آنالیز تابعی رو زیر و رو کردم و چنین چیزی پیدا نکردم. جالب اینجاست که هر وقت هم لازم باشه اساتید عزیز از عباراتی مثل: "میشه نشون داد که..." ، "قضیه ای وجود داره که میگه..." استفاده می کنند؛ این یعنی خود خااالی بندی(با لحجه ی ترکی بخونیدش)! و این حتی از پیتزا هم بدتر است!!!.
بگذریم از این حرفا ،یه فحش دیگه هم می خواستم بدم، چند وقت پیش رفته بودم اعتراض درس کوانتوم ام پیش حل تمرین درس، سر یه سوال حسابی بحثمون شد. آخرش بهم گفت:" یه قضیه ای هست که میگه زیر فضاهای پایای یه عملگر رو نمیشه به زیر فضاها ی پایای کوچکتر و یا ویژه بردار ها تجزیه کرد اصطلاح ریاضی شم اینه که reducable نیست.!!" کفرم از این در نیومد که بعد از پاس کردن درس جبر خطی و آنالیز تابعی نمیدونم چرا با این اصطلاح برخورد نکردم. از اینهم کفری نشدم که تو روز روشن داشت برام خالی می بست. از این کفری شدم که بعد از اینکه براش مثال نقض خیلی بدیهی ای برای گزاره اش زدم گفت نه فکر کنم قضیه اینجوریه که همیشه نمیشه این کارو کرد ولی شما تو حل این مسئله این کارو کردید!!!. نکته ی با مزه ی قضیه اینجا بود که تو حل من هیچ جایی نبود که ایرادی وجود داشته باشه ولی چون جواب آخرم با جواب آخر اون فرق داشت پس حتمن اینجا از اون جاهایی ِ که نمیشه reduce کرد! مثالهای مشابهی رو هم چندین بار بین بچه ها دیدم که از به رخ کشیدن سواد عمیق ریاضی شون به همدیگه اصلن بدشون نمی آد !این رسم بین بچه های دانشکدمون نمی دونم از کجا آب می خوره ولی این روش همیشه بین ِشون روش خوبی بوده برای تیر خلاص زدن به بحثشون و سوالات طرف مقاب
 +  نوشته شده در ساعت 17:8  توسط آرمان  |  لینک‌ دائم |  برچسب: داد و قال
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -