جمعه 30 آذر1386
این دو نفر مطلبی نوشته بود در مورد ِ حق مولف یا همون کپی رایت که بهانه ای شد برای ِ این چند سطر.
به نظر من بخش قابل توجهی از دلایل ِعدم توجه جامعه و مسئولین به حق مولف، بویژه در بازار ِ محصولات ِ نرم افزاری، به این واقعیت بر می گردد که ما(ایرانیها) عملَن مصرف کننده ی ِ مطلق در این بازار بوده ایم(تا همین اواخر). یا به عبارت دقیق تری اگر میزان تولیدات داخلی سهم قابل قبولی از مصارف داخلی را شامل می شد، به طور طبیعی، همین مولف ان ِ داخلی، در جهت تصویب قوانینی برای ِ حمایت از خودشان، گام بر می داشتند!(همانطور که این اواخر برداشته اند). چند سال ِ اخیر که تعداد ِمحصولات ِ داخلی کم و بیش افزایش یافته است، نیاز به قانونی که از مولفان در مقابل ِ کپی کردن حمایت کند پر رنگ تر شده است.شاید هم تخمین میزان خسارتی که صنعت سینمای ِ کشور به خاطر کپی های ِ غیر مجاز متحمل می شود از اولین تلنگور ها برای ِ رفع ِ این مشکل بوده است. من می توانم کشوری را متصور شوم که با وجود ِ سهم ِ کم در بازار محصولات ِ "قابل کپی" هنوز هم قانون کپی رایت را رعایت کنند(که قطعَن با توافق مردم چنین قانونی تصویب می شود یا اینکه مردم خود بصورت یک فرهنگ عمومی آن را رعایت می کنند) ولی تصور کشوری که میزان ِمحصولات ِ "قابل کپی" َش چشم گیر است و در عین حال کپی رایت در جامعه اش بصورت ِ عمومی رعایت نمی شود غیر ممکن است. حال در این آشفته بازار ِ فرهنگی در کشور ما بعید می دانم کسی، غیر از خود مولفان، پیدا شوند که به قانون ِ کپی رایت روی ِ خوش نشان دهد!؛ یا دست کم من یکی انتظار "سر بر آوردن ِ" چنین فرهنگی را ندارم.
من حدس می زنم تا وقتی ِ که میزان تولیدات ِ داخلی به حد ِ قابل توجهی نرسد قانون ای برای ِ کپی رایت در ایران تصویب نخواهد شد. شاید چند نفر آدم ِ با انصاف پیدا شوند که تحت ِ تاثیر ِ زندگی در محیط آکادمیک، و یا ارتباط نزدیک با مولفان ِ کتابها و نشریات، به زشتی کپی کردن ِ کتاب پی ببرند؛ ولی فاصله ی ِ ما با تولید کنندگان نرم افزار های ِ کامپیوتری آنقدر دور است که به راحتی وسوسه می شویم و از نسخه های ِ کپی شده یا شکسته شده استفاده می کنیم. واقع َن بی تعارف که صحبت کنیم، من به شخصه کتاب فارسی را که نویسنده یا مترجم ِ داخلی دارد(و در بعضی مواقع نویسنده را از نزدیک دیده ام و می شناسم) هرگز کپی نمی کنم و برایم کاملَن جا افتاده است که این کار هیچ تفاوتی با دزدی ندارد؛ ولی در مورد ِ نرم افزاری ای که کپی کردن َش برایم 500 تومان بیشتر هزینه ندارد، و فاصله ی ِمولف َش هم از من آنقدر دور است که خیالم راحت است دست َش به من نمی رسد، به راحتی دچار لغزش می شوم. در عین حال اگر ،به عنوان ِ مثال، نوبت به فیلم اخراجی ها برسد چندان جرات نمی کنم که نسخه ی ِ کپی شده بخرم(یا بفروشم)؛ چون اصلا بعید نیست که جناب ده نمکی از پشت سر ظاهر شوند و پاچه ام را بگیرند !
شما هم حتمَن نرم افزار ِ تایپ زرنگار یادتان است - که یک محصول داخلی بود. مشاهده کنید چطور نوبت به خودمان که برسد چهار چنگولی از محصولمان حمایت می کنیم: نرم افزار زرنگار تا جایی که یادم است برای ِ پرینت گرفتن یک قفل سخت افزاری داشت که باید یک سخت افزار از شرکت تولید کننده می خریدی و روی ِ کامپیوتر َت نصب می کردی تا کار کند!! یا اخیرا سری ِ سی دی های ِ کینگ خریده ام(اگر می خواهید تعداد ِ نقض کپی رایت بر سی دی را در یک خرید بیشینه کنید این سی دی ها را امتحان کنید) کل ِ سی دی ها پر شده است از نرم افزار های ِ قفل شکسته. از وینودز ِ اکس پی و آفیس ِ 2007 گرفته تا نرم افزار های ِ برنامه نویسی و طراحی. این محصول به این معنی داخلی است که توسط شرکت ایرانی قفل هایش شکسته شده است!. نه فقط روی ِ این سی دی ها تاکید می شود که کپی کردن از آنها شرعا حرام است! بلکه هزار جور قفل برای ِ محافظت از کپی کردنشان دارند و سی دی طوری رایت شده است که تنها برنامه ی ِ Autorun ای که در داخل سی دی اجرا می شود می تواند محتویات سی دی را بخواند ! اصلَن داخل سی دی فایلی مشاهده نمی کنید که کپی کنید!!.
تمام هدفم در این نوشته این بود که اگر می خواهیم کپی رایت در کشورمان رعایت شود موتور اصلی و انگیزه ی ِ اصلی وضع چنین قانونی را فراموش نکنیم. من چندان به انگیزه های ِ فرهنگی امیدوار نیستم. مدتی است در رادیو و تلویزیون برنامه های ِ فرهنگی تولید می شود که مردم را تشویق به رعایت قانون ِ کپی رایت کنند ولی این کارها من را یاد همان تبلیغات گسترده در جهت بهبود الگوی ِ مصرف انرژی می اندازد که در آن حلقه ی ِ گم شده ی ِ مشکل را به کل فراموش می کنند!.
پ.ن:پیش خودمان باشد، مادامی که محصولات ِ "غرب ِ استعمارگر" را می توانیم مفت و مجانی استفاده کنیم، مگر دیوانه ایم که کپی رایت را رعایت کنیم! [چشمک]؛ امیدوارم منظورم را درست منتقل کرده باشم.
پ.ن2: پیام جان این نوشته هم همان "داد" را می زند !؟ نه؟ من به زودی به یک آدم ِ "دو دو تا چهار تا" تبدیل خواهم شد[خنده]
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

